تبليغاتX
دکتررضابراهنی
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
آقای ایاز..تولدت مبارک

آتی بان تولد دکتررضابراهنی راتبریک گفت

سخت است نویسنده ای با قامت «براهنی» را در یادداشتی کوتاه گنجاندن. نویسنده ای که در طول حیات فرهنگی خود با کنجکاوی سیری ناپذیر ژرف ترین لایه ها و حفره های تاریخ وفرهنگ را کاویده وگونه های گوناگون ادبی را برای روایت آنچه در هزارتوی روح و جسم تاریخ و مردم پنهان است تجربه کرده و با نگاهی عمیق وجهانی به فرهنگ آثاری آفریده که برخی از آنها در حوزه ی شعر ، رمان و نظریه ی ادبی فتح بابی در ادبیات بوده و هستند والبته این آثار همواره موافقین و مخالفین فراوان داشته اند، گرچه کمتر مورد ارزیابی و داوری درست و منصفانه قرار گرفته اند و افسوس که گاه نه فقط مخالفین متعصب یک جریان ، که طرفداران چشم و گوش بسته ی آن هم ندانسته بر پیکره اش ضربه می زنند که این موضوع جای بحث فراوان دارد و جای آن اینجا نیست.

                                   

«براهنی» در عرصه ی فرهنگ و آفرینش ادبی شخصیتی است چند بعدی که حوزه های مختلفی را برای نزدیک شدن به دغدغه های خود تجربه کرده که پرداختن به تمام این حوزه ها در این یادداشت ممکن نیست ومن در اینجا تنها به دو حوزه از حوزه هایی که او در آنها قلم زده اشاره ای می کنم و از «براهنی» شاعر هم حرفی نمی زنم و پرداختن به شعر «براهنی» و دیدگاه هایش راجع به زبان و معنا در شعر را به اهل شعر وا می گذارم.

«دکتر رضا براهنی» 21 آذر سال 1314 خورشيدي در تبریز متولد شد. در تبریزی که از خاستگاه های اصلی انقلاب مشروطه و تحول در بخشی از پایه های فرهنگی ایران بود. تبریزی که مردمش زندگی در دو زبان را تجربه می کردند که «براهنی» در نوشته ها و مصاحبه ی اخیرش در روزنامه ی «شرق» این دو زبانه گی را به عنوان یکی از خاستگاه های «دورگگی» ذهنی و فرهنگی خود مطرح کرده است. تبریزی که همواره تکه ای از ناخودآگاه «براهنی» را به خود مشغول داشته ونقش این شهرپیوند خورده با تاریخ معاصر، در لایه های پنهان زبان و اندیشه ی «براهنی» ، گاه باعث شده منتقدین آثارش او را یک پان ترکیست متعصب بدانند و پان ترکیست ها نیز افکار او را به نفع خود تفسیر کنند.اما به گمان من وفاداری ذهنی براهنی به تبریز را نمی توان یک تعصب سنتی صرف خواند.چرا که تبریز در آثار او از یک مکان خاص جغرافیایی فراتر رفته ،وارد ادبیت متن او شده است.چنانکه در فصلی از رمان «آزاده خانم و نویسنده اش» تبریز از نگاه «دکتر رضا» _شخصیت اصلی رمان_ این گونه روایت می شود:

«وقتی که در سال 37 راهی استانبول شد می شد تبریز را منجمد کرد

و یا به صورت مجسمه ای پخش و پلا و هزارضلعی در آورد و تماشایش

کرد....در همه گریزهایش از شهر و بازگشتهایش به آن چیزی بود که

شهر را به همان صورت مالیخولیایی نگه می داشت.حتی اگر همه

اهالی شهر را هم به دیوانه خانه می بردند،بازهم فضای شهر طوری بود

که به رغم فقر و ظلم و عقب ماندگی ،نوعی مالیخولیای دلنشین بر آن

حاکم بود....با آن همه شهر بزرگی که بعدا"دید....همیشه احساس

می کرد که چهار پنج چیز غریب و در عین حال مأنوس،پیچیده و

درعین حال ساده وجود دارد که اجازه نمی دهد زمین طوری تند بچرخد

که از مسیر خارج شود : ارک علیشاه،کوه آینالی ،دروازه گجیل،پاساژ ،ناچره لر

و باغ گلستان،میخهایی بودند که زمین را در تبریز به جای ثابتی متصل

کرده بودند و کافی بود که آدم یک بار در پاساژ داغ شود ، از ناچره لر

رد شود ،آن چشم های رنگین و اشک زده و برقزن زن ها و جوان ها را

در کوچه ها و خیابان و پشت درها ببیند ویا سرش را بلند کند نگاهی

به پرنده های کپه کپه روی گنبد صاحب الامر بیندازد و از خیر کسب

بزرگترین افتخارها در شهرهای بزرگ جهان بگذارد.مالیخولیای زیبا و

خطرناکی که جانشین واقعیت زندگی شده بود و بی آنکه فضا را به

بیرون و درون قسمت کند در پیچیدگی های متنوعش حضور داشت»

(آزاده خانم و نویسنده اش/ ص 242 )

چنین نگاهی به زادگاه که درروایت بالا آمد، بی شک ازنگاهی نوستالژ یک وواپس گرا،نشأت نگرفته بلکه در این روایت، نویسنده توانسته از درون و در عین حال با فاصله به تبریز نگاه کند.نگاهی که هر چیز را تکه تکه کرده، بار دیگر تکه ها را آن گونه که باید در واقعیت ادبی، کنار هم قرار گیرند، به هم پیوند زده است. تبریز در این روایت، شهری است که در یک متن ادبی باز آفرینی شده و با ذهنی نظریه پردازو رمان نویس و تخیلی شاعرانه درآمیخته ودر نهایت جزیی از رمان چند لایه ی نویسنده را ساخته است که در ادامه ی این نوشته بیشتر به آن می پردازم.

اما قبل از پرداختن به « براهنی » رمان نویس می خواهم به جایگاه او در عرصه ی نقد و نظریه ی ادبی اشاره کنم.چرا که در فضای قحطی زده ی نقد امروز اهمیت او به عنوان یک منتقد و تئوریسین تیز بین و بی پروا آشکار تر است. چنانکه نوشته های انتقادی او هنوز هم در زمره ی بهترین نوشته های انتقادی در ادبیات ایران هستند. گرچه شاید این نوشته ها بسیاری را رنجانده باشند،چرا که بی پرده نوشتن و به قلب ماجرا زدن(که ویژگی نوشته های براهنی است ) هنوزعادت فرهنگی ما نیست و ما در نقد ادبی هم مثل دیگر جنبه های شخصی و عمومی زندگی مان همچنان در بند تعارف و تکلفات رایج و پرده پوشی های ریاکارانه مانده ایم و نقد بی تعارف را تاب نمی آوریم.

«براهنی» نظریه ی ادبی را با نقد شعر آغاز کرد.نقدهایی که در سال های 40 در مجله فردوسی چاپ می شدند و ، گر چه برخی از آنها با تند روی ها و داوری های افراطی در مورد شاعران معاصر همراه بودند وقتی از منظری کلی به آنها که بعد ها در کتاب «طلا در مس»منتشر شدند، نگاه می کنیم ، می بینیم این نوشته ها ، نوشته هایی هوشمندانه بودند که جریان های آن روز شعر معاصر را به چالش کشیدند و حتی پته ی برخی جریان های محافظه کار شعری که سر و شکل نو به خود گرفته بودند وهمچنان در هوای گذشته نفس می کشیدند را روی آب انداختند. که این گونه بی پروا به چهره های مطرح ادبی زمانه پرداختن، شهامت،شور،تیز بینی و پشتوانه ی تئوریک محکمی می خواست.چیزی که متأسفانه در نوشته های انتقادی نسل امروز کمتر به چشم می خورد و این را باید عقب گردی دانست نسبت به آن سال هایی که براهنی در هوای آن نفس می کشید و قلم می زد.براهنی در همان سالهایی که به قول خودش بیشتر،شعرهایش را منتشر می کرد به رمان و قصه نیز می اندیشید و حاصل تأملات او در این زمینه سلسله مقالات «قصه نویسی» بودند که بعدها در کتابی با همین عنوان منتشر شدند. قصه نویسی اثری بود که برای نخستین بار در ایران ،ادبیت متن و ادبیات به عنوان تداوم زبان را مطرح می کردو نگاه مدرن و ساختار گرایانه ی براهنی در این کتاب حاوی پیشنهادهای تازه ای در خوانش و آفرینش قصه در ایران بود.ضمن اینکه نویسنده در بخش دوم این کتاب به تحلیل ساختار گرایانه ی آثار «صادق چوبک» می پرداخت و براهنی را شاید بتوان از معدود منتقدینی دانست که در گرماگرم شیوع رئالیسم سوسیالیستی در میان منتقدین و نویسندگان ایران ،آثار «چوبک» را از منظری دیگر دید و بر توانایی «چوبک» مخصوصا" در رمان ارزشمند «سنگ صبور» صحه گذاشت.

اما همزمان با نوشتن قصه نویسی «براهنی» به خلق یکی از بهترین رمان های خود یعنی «روزگار دوزخی آقای ایاز » نیز مشغول بودکه در واقع این رمان و کتاب «قصه نویسی» را می توان دو اثر در هم تنیده و تفکیک ناپذیر از یکدیگر دانست.چرا که در پس و پشت سطرهای اندیشمندانه ی کتاب «قصه نویسی» حضور پنهان نویسنده ای که رمان دغدغه ی اصلی اوست قابل تشخیص است همچنان که از دل سطر سطر رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» تئو ریسینی سر برون آورده که در حین حرکت خلا قانه در متن رمان به روند این حرکت و نحوه ی شکل گیری آن می اندیشد.

در «روزگار دوزخی آقای ایاز» نویسنده توانسته از راوی فاصله بگیرد و زبانی خلق کند که خواننده را هم گام با راوی به تب و تاب و شیون بیندازد و بیهوده نیست که راوی در جایی از رمان می گوید:«مرا که ورق می زنید خودتان ورق می خورید»(نقل به مضمون).

«روزگار دوزخی آقای ایاز » را شاید بتوان از نخستین رمان های ایرانی دانست که در حوزه ی رمان های موسوم به «رمان- تفکر» جای می گیرند.و افسوس که شاید کمتر کسی در ایران متن کامل قول اول این رمان را خوانده باشد .زیرا این رمان به محض انتشار توسط ساواک توقیف و مثله شد.درست مثل تن منصور که در صفحات آغازین همین رمان مثله می شد و گویا ما را به مثله شدن خود روایت، در آینده و به یک مثله شدگی و انشقاق فرهنگی- تاریخی ارجاع می داد.و اینجاست که بی اختیار طنین صدای «براهنی» از مقدمه ی یکی از چا پها ی «قصه نویسی» به گوشمان می رسد که می گوید:

براهني

«ما به وسیله ی اعمال خود حوادث آینده را پیشگویی می کنیم بی آنکه خود دانسته باشیم که در ساختن آینده شرکت کرده ایم . بخشی از وجود من چهارنعل به سوی تحولات آینده می تاخت بی آنکه من خودم به آن وقوف داشته،آن را آگاهانه به سوی آینده رهبری کرده باشم.انسان بی آنکه خود بداند گاهی غافلگیر می کند و آن وقت خود به وسیله ی خودش غافلگیر می شود».

و من گاهی سعی می کنم چهره ی «براهنی » را در حالی تجسم کنم که مثله شدن کتاب خود را به چشم می بیند و سطرها ی آغازین رمان بار دیگر در گوش اش می پیچد و صدای «محمود» که می گوید:«اره را بیار بالا» و مثله شدن قول اول رمان- تنها قول به فارسی چاپ شده ی رمان- بی شک غایت پیشگویی نویسنده نبود و دیگرپیشگویی های پنهان در اعماق این اثر نیز به مرور آشکار شدند و می شوند و خواهند شد.

«روزگار دوزخی آقای ایاز» به قول راوی آن کتابی است که بر عکس ورق می خورد .روایتی از عقب که با آن تا عمق مفهوم «عقب رفته گی» و باز هم به قولراوی :

«استحاله ی خود از فاعل به مفعول » ورق می خوریم:«آیا آنها مراحل تکامل بشری را پشت سر می گذاشتند.طوری که گویی کتاب تکامل ورق می خورد، ورقی به عکس می خورد و آنها به سوی گذشته بر می گشتند،معانی کلمات را فراموش می کردند و فقط از طریق شیون ، شیونی شوم و سبع و حیوانی ، احساسهای
قلبی و درونی خود را بیان می کردند؟»

«ایاز» راوی تن است.راوی یک تن تاریخی،که قرن قرن به او تجاوز شده و «ایاز»،راوی مفعولیت این تن تاریخی است.راوی پذیرش سلطه و زیستن در سایه ی امن مسلط سلطان و بیهوده نیست که سیستم امنیتی حکومت پهلوی ،دستور جمع آوری قول اول این رمان را داد و بعدها آنچه به فارسی از آن باقی ماند همان بود که در مجله ی فردوسی وکتاب «جنون نوشتن» چاپ و منتشر شد و البته گویا همین چند سال پیش ترجمه ای از آن به زبان فرانسه منتشر شد و در ردیف پر فروشهای کتاب در فرانسه قرار داشت.ضمن اینکه یک کارگردان تئاتر فرانسوی نیز بر اساس آن نمایشی را روی صحنه برد.امید که «براهنی» به زودی ادامه ی این رمان را نیز چاپ و منتشر کند.

بعد از «روزگار دوزخی آقای ایاز» براهنی چند رمان و قصه ی بلند دیگر منتشر کرد که از آن میان رمان های «آواز کشتگان» ،«رازهای سرزمین من» و «آزاده خانم و نویسنده اش» آثار مشهورتری هستند و از بین این سه رمان به گمان من رمان «آزاده خانم و نویسنده اش یا آشویتس خصوصی دکتر شریفی» یکی از بهترین رمانهای ایرانی چاپ شده در سالهای اخیر بود.«آزاده خانم و نویسنده اش» رمان«نوشتن» است نه رمان «نوشته شده».در این رمان با پاره هایی جدا از هم سرو کار داریم که جمع و در همان حال تجزیه می شوند و این جمع و تجزیه و تجزیه و جمع مدام ، شخصیتها و حوادث جزئی رمان را به کلهای ناموزون تاریخی پیوند می زند و باز آن کلها را به اجزا تجزیه می کند.«آزاده خانم» کشف پاره پاره های هویت خود از از دل تاریخ ،فرهنگ، اسطوره و تمام آن پاره پاره هایی است که رمان را شکل داده اند.رمانی درباره ی رمان که در آن نویسنده نیز در حین نوشتن نوشته می شود همانطور که خود نوشتن هم نوشته می شود .«آزاده خانم و نویسنده اش» را شاید بتوان یکی از دقیق ترین نمونه های رمان «پست مدرن » ایرانی نامید. پس جا دارد

کسانی که از روی دست ترجمه های گاه پر غلط آثار «پست مدرن» ، یک شبه «پست مدرن نویس» می شوند لا اقل به رمان «آزاده خانم ونویسنده اش یا آشویتس خصوصی دکتر شریفی» هم نگاهی بیاندازند.«دکتر براهنی» اکنون وارد هفتادمین سال زندگی اش می شود.آنها که در این سالها او را دیده اند می گویند همچنان پویا و نکته سنج و فعال است وبا همان حوصله و انرژی سالهای جوانی فکر می کند و قلم می زند.«رضا براهنی» اکنون نامی است در ردیف نام های بزرگ ادبیات جهان.او نویسنده ای است که با آثارش به اعماق زبان رسوخ کرد تا پنهان ترین لایه های جسم و روح انسان و جهان را کشف کند واز آنها پرده بردارد و این خود دستاورد کمی در ادبیات نیست.

+ رضابراهنی